تبليغاتX
خلوت من
 خلوت من
 هرگز
 

 

Never break four things in your life:

Trust

Promise

Relation

Heart

Because when they break , they don't make noise but pains a lot.

  + نوشته شده درشنبه بیست و هشتم مهر 1386  ساعت 16:14  توسط ساناز 
 
 شرلوک هلمز
   

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن

 

 خوابیدند . نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد واتسون را بیدار کرد و گفت نگاهی به

 

 بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ " واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم ". هلمز گفت:  چه

 

 نتیجه ای می گیری؟ ". واتسون گفت :  از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر

 

 در این دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل

 

 تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه

 

 نیمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت :  واتسون ! تو احمقی بیش نیستی ! نتیجه ی اول

 

 و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!

 

 

  + نوشته شده درشنبه بیست و هشتم مهر 1386  ساعت 9:42  توسط ساناز 
 
 زنان
   

بهترين زنان مي توانند اهانت هاي نهفته را ببخشند، اما هرگز فراموش نميكنند.

 

 

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386  ساعت 15:53  توسط ساناز 
 
 داستان پیازی
   

پيرزني بدجنس از دنيا رفت. شياطين او را به داخل درياچه اي از آتش در جهنم انداختند. اما فرشته نگهبانش سعي

 

ميكرد به خاطر آورد كه او چه عمل نيكي در طول زندگيش انجام داده تا آن را به خدا بگويد و برايش شفاعت كند.

 

ناگهان به ياد آورد كه روزي پيازي را از باغچه خانه خود كنده بود و به يك زن گدا بخشيده بود. اين مطلب را به

 

گوش خدا رساند. خدا به فرشته نگهبان فرمان داد: پياز را بياوريد و بالاي سرش نگه داريد، اگر توانست با دست

 

يازيدن به آن پياز خودش را از آن درياچه آتش بالا بكشد مي تواند به بهشت راه يابد ولي اگر برگ پياز بريده شود و

 

او به آنجا بازپس افتاد بايد همانجا براي هميشه بماند. فرشته نگهبان به طرف زن شتافت، پياز را بالاي سر او

 

نگهداشت و به او گفت: به اين پياز بچسب و خودت را بالا بكش. فرشته نگهبان او را بااحتياط بالا مي آورد. اما در

 

لحظه اي كه مي رفت تا از درياچه خارج گردد، ناگهان ساير گناهكاران كه او را در حال خروج از درياچه ديدند به

 

او آويختند تا آنها هم از فرصت استفاده كنند و از جهنم خلاص شوند. پيرزن بدجنس كه ساير گناهكاران را ديد

 

لگدي برايشان انداخت و به آنان گفت: من بايد از اينجا خارج شوم، اين پياز من است نه شما. لحظه اي كه اين

 

حرف از دهانش خارج شد پياز گسست و و او به قعر درياچه جهنم افتاد.

 

 

 

  + نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم مهر 1386  ساعت 16:7  توسط ساناز 
 
درباره من


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
  پاتوق پاسارگادیان
تیستو مامان می شود
خشم خاموش2
دف و کوزه
همیشه فاصله ای هست
ترانه زمستان
سمانه
تازه های فناوری کامپیوتر و موبایل
چاله چوله
سهیل
طبیعت لرستان
اهورا
مشاور مدیریت
ریرا
گاهی نامه
نازنین اخوان
دختری که سلام نمی کند
یادداشت های بعضی ها
ام اس خاموش
3001 نکته متنوع و تا به تا
برای تو -ستایش
مرگ بلبل-پ.البرز
نارایانا
به دنبال رهایی از قفس
ایلام،سرزمین ناشناخته ها
خشم خاموش
مون آمور
تیستو سبز انگشتی
علمی و تحقیقی-علی
باز حرف دل یک بیدل
بخت خاک
نیکا کوچولو
من و تو
علی صالحی
علي صالحي
رامین
حرفهاي من با خودم
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
 
 
 
پیوندها
  قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
علي صالحي
داتيس
علمي (محمد علي كلانتري)
خواندني ها از مجلات قديمي
ايرانيان انگلستان
علمي
خليل جوادي
 
طراحی قالب
   RSS 


POWERED BY
BLOGFA.COM